سینما سینما سینما سینما

نیوشا توکلیان با ویدئو آرت «جهت حفظ آرامش» در موزه کارخانه آرگو

«جهت حفظ آرامش» یک هنر مفهومی و کاری از نیوشا توکلیان عکاس شناخته شده بین المللی است.

به گزارش سینماسینما . ویدئو آرت نیوشا توکلیان در کارخانه آرگو قدیمی ترین کارخانه آبجوسازی در ایران که حالا تبدیل به شکلی از موزه شده است نمایش دارد.

این ویدئو آرت به شرح زیر است:

باید از پلکانی سیمانی عبور کنی. از دیواره های سیمانی خاکستری مایل به تیره. یک جایی از دیوار قاب شده است. یعنی دیوار سیمانی جدید، دیواره قدیمی کارخانه آرگو را حفظ کرده. دست نخورده. با همه بقایای بازمانده از یک دیوار خیلی کهنه. بعد روی زمین درست وسط دالان دراز و تاریک فرش قرمزی است که با عبور از آن به محل اتفاق می رسیم. مقابل پرده بزرگی است برای نمایش یک آرت بیست دقیقه ای و درست وقتی که رو به روی تصویر می ایستیم، پشتمان یک آینه خیلی بزرگ است که ما را در حالی که رویمان به یک سمت و پشتمان به خودمان است، نشان می دهد.

حالا یک دفعه همه جا تاریک می شود. سکوت و خلا همه جا را فرامی گیرد و ناگهان تصویر روشن می شود. در دورنما انبوهی از ساختمان های بلند و نیمه کاره است. ساختمان هایی که گویا زمانی ساکنانی داشته، و حالا دیگر هیچ کس نیست. اما در این نبودن صدای زنی است که بی آنکه دیده شود، در چندین شخص دیگر نادیده می شود. صورت و شکلی وجود ندارد. تغییر آدرس ها نشان می دهد در هر یک از طبقات یا واحدها کسی یا کسانی هنوز وجود دارند. زندگی های وجود داشته یا سپری شده. آدم ها یا ارواحی که میان تصوری از زندگی یا مرگ معلق مانده اند. جنس و قدرت صدای راوی حسی است میان بودن و نبودن. اسارت، محصور بودن، حصرهای منتشر شده در همه جا، مثل حضور آدم هایی که مجسمه وار در یک ایستگاه اتوبوس تنها منتظرند. بی هیچ حرکتی، هیچ ارتباطی. همچون مردگانی بازگشته به زندگی که میان ماندن و رفتن، مسخ شده دقیقا بی هیچ کاری در قابی سرد، فریز شده اند.

جهت حفظ آرامش برابر قرار دادن آدمی با خود است. نامی که با تصاویرش در تضاد قرار می گیرد. چون تصاویر می تواند چیزی از عمق وجودت را دچار ترس کند. چیزی از ته ته درونت را بیرحمانه بیرون بکشد. با درد، بدون بی حسی، بدون اعلام قبلی، باید برهنه شوی و شلاق بخوری، روحت درد بگیرد تا به یادآوری در جهان امروز تا چه اندازه می شود تنها بود و از این وجه هولناک دانایی به خود لرزید. درست مثل گل های زرد رنگی که چه در میان کیسه ها و چه رها و آزاد در برابر باد، بی دفاع رو به نابودی می گذارند. عرق ریزان روح است که در جسم های خیس خودش را نشان می دهد و تبلوری از عمیق ترین رنج های آدمی را در دنیای مدرن و تهی از احساس و عشق به نمایش می گذارد. انسانی که گویا روحش را از جسم جدا ساخته اند. درست بسان لحظه تولد که جنین از بطن تاریک و امن، بیرون کشیده می شود و ناگهان در پیکره دنیایی ناشناخته پرتاب می شود. جهت حفظ آرامش رویارویی با همین درد است. دردی که از پشت ران آغاز می شود و چون گیاهی عشقه وار خودش را تا کمرگاه می رساند، چنگ هایش را محکم می کند و کشیده های درد پیاپی نواخته می شود و درست در همین هنگام است که گویا آدمی سترون می شود. لب ها فروبسته و چشم ها خالی می شود. جهان به شکل ترسناکی، ترسناک است. آیا کسی هست که یکی از ساکنان طبقه سی ام در واحد دویست و پنجاه و ششم را که نمی داند کیست، برای احراز هویت به جایی ببرد؟

مشاهده خبر در سایت منبع

0
اشتراک گذاری:
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی الفاظ رکیک و توهین آمیز یا مغایر با قوانین کشور و شئونات اسلامی باشند، منتشر نمی شوند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظری برای نمایش وجود ندارد.

بزودی سایت خبرخوان تیترکده، با امکاناتی پیشرفته و تغییرات بسیار گسترده جهت آگاهی هر چه بیشتر کاربران بروزرسانی خواهد شد.رد کردن